تبليغاتX
از لبان دوخته : سیاه مشق های من





















از لبان دوخته : سیاه مشق های من

می خواهم آواز سر دهم ولی کلماتم از بغض در گلویم می خوابند


حرف ها گفتم

رازها نمودم

دل ها دادم

غم ها بردم

....

قطار زندگی پیش می رود

و ما

می سوزیم و ویران می کنیم

....

سکوت می کنم

مهربانی را در پستو می گذارم

جسم را در پناه دیوار خانه

نه اثرم ببینید

نه یادم کنید

شما "زنده کشانِ مرده پرست"

....

می ترسیم تکیه کنیم

چون می دانیم که دل را می کشند

می ترسیم بگوییم

چون مردمان زبان نگاه نمی دارند

....

یادت هست؟

نه، و نیازی نیست

کوچکم

دلبرک پر شکسته ی او

باز هم می گویمت

عشقم باقی است

دلم خالی است

از امید به بوسه ات

....

تن به لحظه ها بده

شادی، غم و یاد او

در تنهایی شب.

همه بر وزن خویشیم

تو که دست یاری نمی خواهی

طلبت چیست از تنهایی؟!!

تنهایی تویی

در واژه ما همه تنهاییم

...

من در پس شب

خیابان های تاریک و سوت و کور را طی می کنم

باران بر تنم می خورد

وسرما در وجودم رخنه می کند

و از سرمای قلب سنگی ام می لرزد

....

می دانی...

نمی دانم چرا دوستت دارم

و چرا بی ثمر

واژه ها را برایت در پس هم ردیف می کنم

عشق در دلمان زنده است

و این دلیل تنهایی شیرین و بارانی ماست

نوشته شده در Sat 7 Nov 2009ساعت4:21 به قلم اولدوز | |


I don't understand you, but there is no way for me to give you up, day by day I go on, day by day I love you more
You don't understand me, you gave up on me from the start, day by day you went further, day by day you loved less

I took a blow to heart by the knife I gave you when I said I love you... I just treasure the shattered, broken heart that loves you
 I know words don't count much, I know you hear them all say : "I love you", but baby I'm not just playing with words

It's easy to say, It's hard to keep up, It's easy to be blind, It'd hard to admit
It still makes me happy when I say "I love you" and when you say "I know", the harder it is the harder I try

I just retreat to loneliness, then I stand back on my feet, love you more
I love you as naked as the trees, I love you as colorful as this season, and I despise words that can't tell you how endlessly I adore you

Sleep side by side of many
I'll just stole your nightmares away
   Laugh side by side of many
I'll just have my arms open when you wanna cry
Baby I just wanna tell you that I don't mind
It's my love, it's my choice


نوشته شده در Wed 4 Nov 2009ساعت20:57 به قلم اولدوز | |

روزی بلندم می کنی و روز بعد زمینم می زنی

روزی دست در دستم می نهی و روز بعد آواز جدایی می خوانی

روزی هستی و روز بعد نیستی

روزی بوسه می زنی و روز بعد نفرین می کنی

روزی از غمت اشک ریختم و روز بعد از شادی وجودت در دنیایم خندیدم...


ای دریای پرتلاطم

آواز عشق منی

ای کویر خشک

بستر رود خون منی


دشنامم بگو بر آن چه هستم

نفرینم بکن بر آن چه کردم

داغم بزن بر دروغی که گفتم

و حقیقت این است 

"دوستت دارم"

نوشته شده در Wed 4 Nov 2009ساعت15:30 به قلم اولدوز | |


رنگ به رنگ عاشقت شدند

دم به  دم در راهت نشستند

روز و شب تن به تو دادند

دل و لب به تو دادند

من در این جمع شدم

بازیچه ی دست شدم


هزاران را فریب دادی

هزاران را دروغ گفتی

اما گفتی دروغت نگویم

و ما را دل خوش به بوی پاییز کردی 

حقیقت را بغض این گلو کردیم

دروغ را لبخند این لب


دوست داشتنت را

رازی کنم حک شده در قلب سنگی ام

فراموشی ات را

داغ زنم بر تنم 


این هم الکی الکی دل من

که حقیقت، دلت نمی داند...

این هم آهنگ و آواز من

که تا ابد سازش برایت زنم...


نوشته شده در Tue 3 Nov 2009ساعت16:45 به قلم اولدوز | |

چه روز خوبی بود امروز، چقدر دلم  می خواست هر روز این جوری شروع شه... دلم برای بیشمار بوسه هات، آغوش گرمت، نوازش هات تنگ شده، و این روز تازه تموم شده... ولی بد تموم شد، فقط دل خودم رو شکستم، می بینی؟!

توقعی از تو ندارم، خیلی با خودم کنار میام، خیلی از غرورم می زنم، خیلی اشک می ریزم که نمی بینی و نمی دونی، شاید حق با توست، همش تقصیر خودمه، به خدا اگه می تونستم... خیلی درد داره... چکار کنم، تو رو خدا بگو با این اشکا که بی امون از چشمام می ریزه چکار کنم؟!

امروز کلی نشستم با خودم فقط کنار اومدم که وقتی تو می ری من 6 ماه رو چکار کنم؟!... منم دلم تنگ می شه، منم دلم می خواد هر روز صداتو بشنوم، ولی گوش های خسته ی تو برام مهم ترن، دلم نمی خواد پای حرف های من خسته بشی...

مزاحم زندگی ات نمی خوام بشم، می ترسم از خودم که اینقدر دوستت دارم...

و تو هنوزم تو فکر یکی دیگه ای، بعضی وقت ها می گم خوش بحالش، کاش منم بهونه ی شعرات بودم...

آخ خدا چقدر دلم می خواد زار زار گریه کنم، ببخشید کوچولوی من ولی جز اینجا جایی ندارم برای درددل، به دل نگیر...خیلی دوستت دارم... 

وقتی بهم می گی دیوونه، وقتی به خل بازی هام می خندی، آخ که خنده ات چه شیرینه... خداحافظی تلخه برام... این که امروز فقط یه امروز بود تلخه برام... وقتی می ری دلم برات تنگ می شه، نمی خوام بگم خداحافظ... چشم هام به دری که ازش رفتی خشک می شه... خیلی خودخواهم نه؟!... چقدر ساده ام من نه؟!... 

گریه هامو کردم... دردم رو کشیدم... یه چهارصد باری گفتم خیلی دوستت دارم... اینم امتحان دل من، ببینم چقدر دوام داره... این همه که شکست این هم روش... من که چشم هام فقط تو رو رنگی می بینه، بذار تا ابد بقیه دنیا رو نبینه...  راستشو بگم می ترسم، آره عزیزکم می ترسم از دوست داشتنت ولی می دونی دیگه دله، کاریش نمی تونم بکنم... 

فقط هر از گاهی که گل پشت پنجره ات رو که می بینی یادت باشه من با تمام انرژی این گل رو با خونم آبیاری می کنم چون بعد از اون عشق های بچگی، اولین عشقمی که برام معنای دوست داشتن رو قرمز کردی...

به امید روزی که هر دومون بتونیم بخندیم... دلامون گرفته نباشه... و تو اون کوفتی رو ول کنی...  

نی نی بابت این روز ممنون... بابت بوسه ها و آ غوش نرم و گرمت ممنون... برای بار بعدی از بیشمار بعدی ها: "دوستت دارم"... وقتی می ری، سفرت به سلامت، مواظب خودت باش، منتظرتم نی نی...

نوشته شده در Mon 2 Nov 2009ساعت1:45 به قلم اولدوز | |


when I said "I love you, but it's a mistake"...0

you said :"it's situational"...1

 why do people have to go around things?! give false hope?!!...2

It can't be" would have sufficed...3"

wasn't that what you wanted to say?!...4

why can't I just love one who loves me so dearly...5

why do I love you without ends?!...6

I look into your eyes and it's a world I can't understand...7

oh baby you have no idea...8

I don't wanna be a bother, I just have here left...9

the only place that I can plead with no fear...10

plead to the gods who never hear...11

the torture is never ending, this is for ever... 12

you melt me, and you break me...13

for a day I'm sad then again I'm back...14

I have to keep a smile" is what I tell my self...15"

no-one should ever see how I much I love you... 16

the screen reads "Game Over" but I still look...17

for the care you never gave, for the love you never had, for the lies you never told, for the truth left unsaid...18

I don't want to play games that hurt...19

I don't want to see you falling for somebody else...20

Is it to much to ask to let me be a friend who loves you?!...21

all this aside today was your birthday...22


Here’s a toast to you

Now you’re twenty two

And here’s to the rest

I wish you the best

I am your friend

You don’t have to pretend

I know it’s been hard

I’ve seen you cry

There’s a world ahead

Victory is at your prey

On this day I was blessed

Cause you were born to walk the Earth

We have crossed paths in this city of rain

We became friends

That’s till the end


نوشته شده در Sat 31 Oct 2009ساعت0:31 به قلم اولدوز | |

 همه آرزوی بهترین ها را برایت دارند، عزیزکم اگر آرزوهایم برآورده می شد اولین و آخرین آرزوهایم نثارت...

همه تولدت را به تو تبریک می گویند، طفلکم من این روز و هر روز را به خود تبریک می گویم برای بودنت...

همه هدیه ها و بوسه ها تقدیمت می کنند، عشقکم کاش چیزی در این دنیا ارزش عشقم را نشانت می داد...

به تو باور دارم که بهترین ها را بسازی و به آرزوهای من نیازی نداری، هر روزم جشن بودنت است و تنها در این روز به یاد می آورم که سالی بر تو گذشت و همراهت می مانم تا خاطرات را مرور کنی، غم ها را برچینی و لبخندی روانه ی لب هایت کنی و می مانم تا آخرین سال را بشمارم، چیز قابل داری ندارم، واژه هایم تنها راهی است که به تو بگویم که من با تمام آنچه باقی است از من، دوستت دارم...


نوشته شده در Thu 29 Oct 2009ساعت17:36 به قلم اولدوز | |

 بعضی وقت ها دلم برات تنگ می شه

بعضی وقت ها دلم هوس بوی تو رو می کنه

بعضی وقت ها دلم گرمای آغوشت رو می خواد

بعضی وقت ها دلم آرزوی شنیدن صداتو داره

بعضی وقت ها دلم بیشتر از همه ی دنیا دوستت داره

بعضی وقت ها دلم می خواد که تو هم منو دوست داشته باشی......

لا لا لالایی کودک بی خواب من...

نوشته شده در Sat 24 Oct 2009ساعت22:30 به قلم اولدوز | |

صدای شرشر باران

لحظه های خیس دلتنگی

و سرما که سر بر دامنم نهاده

سکوت شب بی تو

عشق بی توست


برای دل من

باران بهانه است

سرما دوستانه است

تنها اشک بیگانه است

اشک نمی ریزم از این دل 

خون می چکانم بر لحظه

و با اشک شست و شویش می دهم

که مبادا زخمم آرام گیرد


عشق راه جدایی از بی حرفی است

و اکنون که کلمات را یافته ام

تنها می خواهم که بگذاری 

" دوستت بدارم با دلی خالی"




نوشته شده در Fri 23 Oct 2009ساعت1:21 به قلم اولدوز | |

اعتراف به عشق بزرگ ترین خطایم بود... از اول دل بستن به آن که عاشق است اشتباه بود... و اکنون تنها لعن و نفرین می فرستم به دلی که این چنین خود را پست در حصار زندان بی کسی انداخت و تو را خواست بی وقفه حتی اگر در پناه سکوتت پنهان شدی و تنها برای آن ها از عشق نوشتی (چه دروغین و چه راستین) و ما را تنها نصیب، نفرین هایت شد... سر به بالین بگذار و در خواب شو، لالایی کودکی هایت به یاد آور و آرامش دنیا را دریاب... من در خوابت تشویش ها و غم هایت را خواهم دزدید...  

نوشته شده در Wed 21 Oct 2009ساعت21:43 به قلم اولدوز | |